مرضيه محمدزاده

1355

دانشنامهء شعر عاشورايى انقلاب حسينى در شعر شاعران عرب و عجم ( فارسي )

خط خون : درختان را دوست مىدارم كه به احترام تو قيام كرده‌اند و آب را كه مهر مادر توست ، خون تو شرف را سرخگون كرده است : شفق ، آينه دار نجابتت ، و فلق محرابى ، كه تو در آن نماز صبح شهادت گزارده‌اى * در فكر آن گودالم كه خون تو را مكيده است هيچ گودالى چنين رفيع نديده بودم در حضيض هم مىتوان عزيز بود از گودال بپرس ! * شمشيرى كه بر گلوى تو آمد هرچيز و همه چيز را در كائنات به دو پاره كرد : هرچه در سوى تو ، حسينى شد و ديگر سو ، يزيدى اينك ماييم و سنگ‌ها ماييم و آب‌ها درختان ، كوهساران ، جويباران ، بيشه‌زاران كه برخى يزيدى و گرنه حسينىاند * خونى كه از گلوى تو تراويد همه چيز و هر چيز را در كائنات به دو پاره كرد در رنگ !